پرنیا  عشق بابا سجادپرنیا عشق بابا سجاد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پریسا عشق باباپریسا عشق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره

پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان

برای تو در کنار تو و با خاطرات تو عزیز دلم پرنیای قشنگم

پرنیا جون اماده شده بره مهمونی خونه مادربزرگش .خودش رفته سراغ کشوی لباسش و یه لباس انتخاب کرده و با سلیقه خودش پوشیده منم که داشتم اماده میشدم .صدام میزنه نمیخوای ازم عکس بگیری ما هم دوربین بدست دنبال سوژه اینم عکسای دخملی ...
11 مرداد 1391

عکسای جشن پایان سال پرنیا جون

  اینم عکسای دخمل گلم که جشن اخر سال رو مدیریت محترم مهدکودک شادان براشون برگزار کردن و این قاب عکس رو به خانواده ها همراه با جایزه اصلی و تمام فعالیتهای بچه ها توی سال90 بهمون در قالب سی دی هدیه دادن . ...
11 مرداد 1391

استعداد های دختر گلم

پرنیا جون را  چند وقته کلاس اسکیت ثبت نام کردم  که واقعا عالی بود تو این زمینه قبل از رفتن به کلاس به راحتی خودش روی پا می ایستاد و کم کم و یواش یواش حرکت میکرد .الان هم که تحت نظر مربی هست  و واقعا ازش راضی عکساشو بعدا" میزارم دوم این که توی کلاس ژیمناستیک توی گروه سنی خودش از بقیه بچه ها جلوتره که واقعا برای من خیلی رضایت بخش سوم اینکه سوره ((تین )) را را با ترتیل به زیبایی میخونه که یه روز وقتی شروع کرد (اعوذ و بالله و .. را خوند منم تعجب کردم و بهش گفتم چی گفتی که شروع کرد به خوندن چهارم این که خیلی شعرای زیادی یاد گرفته از جمله:پیغمبر خوب ما نور خدا محمد       م بچه ها همیشه گوییم ی...
28 تير 1391

پرنیا جون و رفتن به عروسی به خاله جونش و رفتن به پارک با با با و مامان و دوست بابا اقا میلاد

چند روز پیش خاله پرنیا جون عروسی دعوت بودن پرنیا خانوم هم اصرار که برن عروسی خلاصه اماده شد و راهی عروسی خاله جونش میگفت اونجا شده بوده نقل مجلس از بس رقصیده خودشو خسته کرده .بعد این که از کنار عروس خانوم کنار نمیرفته چند تا عکس هم همین جوری ازش گرفته بود منم گذاشتم توی وبلاگش قربون این دختر نازم برم این عکس هم مربوط به رفتن پرنیا جون با عمو میلاد که رفتیم با هم پارک خیلی با اقا میلاد جور بود با این که اولین بار بود ایشون رو می دید ولی خیلی با هم دوست شده بودن .اقا میلاد هم حسابی به پرنیا جون عادت کرده بود و کلی با هم بازی کردن ...
28 تير 1391

پرنیا جون و پارک

چند تا عکس از دخملی گلم که با هم رفتیم پارک و خانوم وسائل ورزشی رو رها نمیکرد .قدش نمیرسید و غر میزد منم منتظر شکار لحظه ها تا عکس بگیرم خلاصه موفق شدم ه چند تا بگیرم ...
28 تير 1391

پرنیا و آماده شدن برای رفتن به مهمونی

پرنیا جون اماده شده که بره مهمونی خونه مادر جونش و تازگیها یاد گرفته تا لباس می پوشه بریم بیرون اولا که خودش لباسش رو انتخاب میکنه بعد این که اماده میشه و میگه مامان عکس نمیگیری منم دنبال موقعیت سریع آماده به کار . ...
28 تير 1391