پرنیا  عشق بابا سجادپرنیا عشق بابا سجاد، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
پریسا عشق باباپریسا عشق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره

پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان

اینم البوم عکس پرنیا جون

  این عکس مربوط به اردیبهشت ماه 1389 بود وقتی پرنیا جون 10 ماهش بود و می تونست بشینه منم رفتم مهدکودک بهش سر بزنم شروع کرد به گریه کردن مجبور شدم بیارمش سر کار       این عکس پرنیا جون مربوط به تیر ماه 1390 .ما داشتیم حاضر میشدیم بریم مهمونی .پرنیا جون هم اصرار داشت براش لاک بزنم منم براش یه لاک سر سری زدم اونم نشسته بود روی مبل به دستاش فوت میکرد تا خشک بشن .   ...
19 تير 1390

اینم خواب ناز پرنیا بعد از یه مسافرت کوچولو به شهرستان در راه برگشت به خانه

وقتی شب ساعت 10 از شهرستان برگشتیم پرنیا این قدر کنار مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله و بچه هاشون بهش خوش گذشته بود که خسته تو بغل من خواب رفت همیشه تا یه مسیر بیدار می موند و خیلی شیطونی میکرد اما اون روز از بس خسته بود خواب رفت چه خواب نازی قربونت برم مامانی   ...
13 تير 1390

تو باغ البالو بابائی

ما روز 10 تیر ماه رفتیم باغ البالو .پرنیا خانوم از خدا خواست رفت سراغ البالو ها هر چی میخورد هر چی هم خودش رو رنگی میکرد .منم هر چی بهش میگفتم پرنیا جون نکن.تنها تکه ای که یاد گرفته بود این بود. ا بی تربیت نکن البالو خودم چه قدر ما با باباش و عمه  اش خندیدیم ...
13 تير 1390

درخت انگور

ا ین عکس هم مربوط به زمانی هست که خونه مامان بزرگش شهرستان بودیم حیاط خونه اشون خیلی با صفاست یه درخت بزرگ انگور هم دارن که سایه بون براش زدن .پرنیا جون هم ماشالله از بالا رفتن خوشش میاد و خیلی ماهره تو بالا رفتن تا ما متوجه شدیم خانم خودش رو رسونده بود بالای درخت انگور ولی حالا که میخواست بیاد پائین میترسید چه قدر اون روز همه بهش ماشالله گفتن با این شیرین کاریش .یادش بخیر بزرگ شی ببینی چه قدر شیطون بودی عزیزم..     ...
13 تير 1390

رانندگی پرنیا

اینم پرنیا خانوم که قصد نداره از رو فرمان ماشین بیاد کنار.مثل این که دلش میخواد رانندگی کنه دخملکم. بابا  پرنیا رفته بود خرید پرنیا جون هم از فرصت استفاده کرد رفت پشت فرمون ماشین .اخه عادت داره وقتی بابا رانندگی میمنه میره رو فرمون میشینه دخمل بابا سجاد ...
13 تير 1390