پرنیا  عشق بابا سجادپرنیا عشق بابا سجاد، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه سن داره
پریسا عشق باباپریسا عشق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان

خدای مهربون نماز منم قبول میکنی ؟؟؟؟؟

  نماز آن اتصال باخدا نماز آن گوهر بی انتها نماز آن لطف سرشار از یقین نماز آن معنی یکتای دین نماز آن شور مستی در عمل نماز آن نور هستی از ازل نماز عبد یعنی بنـد گی عبادت در عمل ّدرزنـدگی شکوه آن به همرنگی بود جماعت اصل یکرنگی بود ...   .................................................. اینم یه نگاه معصومانه به سوع معبود یکتا       ...
7 مهر 1390

مهربانتر از همه :

  خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم… خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان بنده: خدایا سه رکعت زیاد است خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم ک...
7 مهر 1390

تقدیم به دخترم پرنیا خانوم و تمام دخترای ناز و دوست داشتنی نی نی وبلاگ

    روزت مبارک دخترم . پرنیا قشنگم DEAR PARNIYA I LOVE YOU به امید روزی که بتونی پله های موفقیت را پشت سر بگذاری و بر بام سذبلندی و افتخار بنشینی و گل خنده را روی لبای من و بابای مهربونت بنشونی. به امید روزی که بتونم روزهای خوشی تو را ببینم و بتونم گل شکفتن امید رو تو دلت که جونه زده ببینم و به امید روزی که غم های دنیا خاک فرش زیر پایت شوند و خوشی های دنیا اسمان بالای سرت دخترم پرنیا .دوست دارم مادری که دست نوازش روی سرت میکشه و امیدش به اینده درخشان توست. حلول غنچه های نارنینی نسیم عطر ناک دلنشینی میان گل رخان همتا نداری ...
7 مهر 1390

برای تو مینگارم ای تمام وجودم

  دوست دارم دخترم پرنیا برای تو مینویسم     ای نگاهت نخی از مخل و از ابریشم مدتی هست که هر شب، به تو می اندیشم شبحی چند شب است، آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده، چنان ساده که از ساده گی اش می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش  یک نفر سبز، چنان سبز که از سرسبزی اش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش آی یکرنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟ پس چرا رنگ تو و آینه، این قد یکی ست؟   &...
7 مهر 1390

دخترم پرنیا شاید زمانی در اینده ای نه چندان دور سوالی این چنین در ذهنت پیش آید که

  و من خوشبختم..... آیا سقفی بالای سرت هست؟ نانی برای خوردن لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری نامی برای خوانده شدن کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن. سقفی برای شاد کردن یک کودک دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری لحظه‌ای برای حس کردن قلبی برای دوست داشتن و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری پس خوشبختی بسیار خوشبخت. ...
7 مهر 1390

همراه با پرنیا

  همراه با پرنیا   چه حس خوبیه اینکه تو هستی وعاشقتر از خودم پیشم نشستی و عادت میدی من و به مهربونیات تا من نفس نفس دیوونه شم برات چه حسه خوبیه اینکه تو با منی اینکه به روی من لبخند میزنی   اینکه به فکرمی به فکر من فقط هرچی نگات کنم سیر نمیشم ازت باتو به زندگیم دلخوشی اومده خوشبختیه من و چشمات رقم زده چه حسه خوبیه شیرین لحظهام شادم کنار تو همین و من میخوام مراقبی یه وقت من بیقرار نشم سنگ صبورمی که غصه دار نشم عادت میدی من و به مهربونیات تا من نفس نفس دیوونه شم برات چه حس خوبیه اینکه تو با منی اینکه به روی من لبخند م...
5 مهر 1390

این روزها ؟؟؟؟؟

  گاهی یک انسان... گاهی یک انسان مفهوم عشق را فراموش می کند... گاهی یک انسان خودخواه می شود...  گاهی یک انسان بی رحم می شود...  گاهی یک انسان تصمیم می گیرد...  گاهی یک انسان آینده و زندگی دیگری را تباه می کند...  گاهی یک انسان....  گاهی یک انسان....  گاهی یک انسان حیوان می شود....  گاهی یک انسان پَست تر از یک حیوان می شود....   خدای من...  این روزها من فقط به دردهای دخترک بی گناه فکر کرده ام  به درد هایی که هیچکدام از جنس دردهایی نیست که تجربه کرده ام  دردهایی که فقط متصور شده ام و تمام بدن...
4 مهر 1390

میدونین چرا بچه ها مامانا رو دوست دارن؟؟؟؟

  چرا عاشق مادرمونیم؟ چون ما را با درد بدنیامی*آورد و بلافاصله با لبخند می*پذیرند   چون شیرشیشه را قبل از اینكه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان می*ریزند چون وقتی توی اتاق پی پی می*کنیم زیاد با ما بداخلاقی نمی*کنند و وقتی بعدها توی تشکمان جی جی می*کنیم آبروی ما را نمی*برند و وقتی بعدها به زندگی*شان* ترکمون می*زنیم فقط می*گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد! چون وقتی تب می*کنیم، آن*ها هم عرق می*ریزند چون وقتی توی میهمانی خجالت می*کشیم و توی گوششان می*گوییم سیب می خوام، با صدای بلند می*گویند منیر خانوم بی زحمت یه سی...
4 مهر 1390

شعرای جدید پرنیا جون

    ماهی کوچولوی من     تو حوض خونه ما  ماهیهای رنگارنگ                                              بالا و پایین می رن  با پولکای قشنگ                                     &n...
4 مهر 1390