پرنیا  عشق بابا سجادپرنیا عشق بابا سجاد، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه سن داره
پریسا عشق باباپریسا عشق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان

به بچه ها هر چیزی رو موقع خودش یاد بدیم.

    بچه ها باید همراه زمان پیش بیان . مي گن به بچه ها نگين خدا خيلي خيلي بزرگه  اونوقت بچه ها مي پرسن خيلي بزرگ از كوه بزرگتر اونوقت شما بايد بگي آره بزرگتر  مي پرسه از دريا درخت خونه ما هم بزرگتره  اگه بگي آره بزرگتره اونوقت چون بچه در مورد زمان و مكان شناخت نداره خواهد پرسيد پس شما ميگي مياد خونه ما چه جوري تو خونه ما جا ميشه  بچه ها خواهند پرسيد خدا پيش بابا هست پيش ما هم هست پيش مامان بزرگ هم هست  اونوقت چي جوابشونو مي دين بچه ها ميگن اگه پيش منه كه پيش بابام نيست( اين بچه ها رو بايد به زماني كه در مورد زمان و مكان شناخت پيدا كردن حوال...
27 شهريور 1390

سخنی با دوست

  اگر میخواهی خوشبخت باشی،برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران میدهیم،به دل ما برمی گردد     ما صد درصد در برابر همه تجربه هایمان مسئول هستیم. هر اندیشه ای که از ذهن ما میگذرد،آینده ما را می آفریند. نقطه اقتدار همواره در لحظه حال است. عذاب هرکس بدلیل انزجار از خویشتن و احساس گناه است. درونی ترین احساس هر شخص این است که: " آنچنان که باید خوب نیستم." این تنها یک اندیشه است و اندیشه را میتوان عوض کرد . انزجار و انتقاد و احساس گناه بیشتر از هر الگوی دیگری صدمه میزند. دست کشیدن از نفرت و انزجار حتی مرض سرطان را هم نابود میکند. هنگامیکه براستی خود را دوست بدا...
27 شهريور 1390

مرا ببخش فرزندم.

  آبی ترین گل   امروز به عابری برخورد کردم . با خضوع فراوان به او گفتم : ببخشید . عابر با ادب تمام گفت : شما ببخشید , ندیدم تان . من و این غریبه با کمال ادب و احترام از همدیگر خداحافظی کردیم و هر یک به راه خود رفتیم . بعد از ظهر همان روز , در منزل , مشغول پختن شام بودم . پسرم پشت سرم ایستاده بود , تا برگشتم , به او خوردم ( مثل صبح با آن آقا ) چیزی نمانده بود بخورد زمین . با بد اخلاقی گفتم : خودت را بکش کنار ! او رفت و دل کوچکش شکست . متوجه خشونتم نبودم . شب در رختخواب دراز کشیده بودم , ندایی به گوشم رسید : چطور با آن غریبه آن رفتار مودبانه را داشتی , اما با خانواده و عزیزانت این قدر بد رفتار کردی ؟...
27 شهريور 1390

بستگی داره به چه دیدی جملات رو معنی کنی و بفهمی

  خدا را شکر میکنم ..... خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را میشنوم , این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است . خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است , این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمیزند. خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم . خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم , این یعنی در میان دوستانم بوده ام. خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده , این یعنی غذای کافی برای خودن دارم .   خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم , این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .   خدا را شک...
27 شهريور 1390

اینها پندهایی خوب برای زندگی ما هستند.

  لیوان را زمین بگذار.   استادی در شروع کلاس درس , لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم , 100 گرم , 150 گرم و.....  استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان را چند دقیقا همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟  شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید : خب , اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد. استاد گفت : حق با توست . حالا اگر یک روز تما...
27 شهريور 1390

چگونه می توان ؟؟؟

  چگونه زندگی زناشویی خود را جذاب و محکم کنیم؟   بیایید با به خاطر آوردن لحظه‌ای که برای نخستین بار مردی را که امروز همسر شماست دیدید، کار را شروع کنیم. به یادآوردن این لحظه، مهم است. آیا به خاطر می‌آورید که هر بار که برای دیدن شما به خانه‌تان می‌آمد، چقدر مرتب و منظم و خوش‌لباس بودید؟ آیا آن حمام گرفتن‌های طولانی و سپس آرایش کردن‌ها و عطر زدن‌ها و شادابی و خوش برخوردی‌های خود را به یاد دارید؟ در آن زمان خیلی مطمئن بودید و به قدری هیجان داشتید که برای دیدن او دقیقه شماری می‌کردید. با شور و هیجان برای دیدنش می‌رفتید و می‌دانستید که از دیدن شما و از بودن د...
27 شهريور 1390

چگونه همسری نمونه و الگویی شایسته برای فرزندانمان باشیم

  چند توصیه برای آنکه  بهترین باشیم 1- شاد باشیم؛ شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم. 2- صبور باشیم؛ اگر رفتار همسرمان را خوشایند نمی‌دانیم بهتر است با حوصله و تأمل و در شرایط مناسب او را از چگونگی رفتارش آگاه کنیم. 3- منطقی رفتار کنیم؛ مسایل را منطقی و درست بررسی کنیم و به جای منافع شخصی، مصالح زندگی مشترک را در نظر بگیریم و بی‌طرفانه قضاوت کنیم. 4- کم توقع باشیم؛ از همسرمان آن‌قدر انتظار داشته باشیم که بتواند به انتظارات پاسخ دهد. 5- مثبت‌نگر باشیم؛ با بیاد آوردن لحظات شیرین زندگی بدبینی را از خود دور ...
27 شهريور 1390

پدرانه ها

  وظائف پدران در قبال فرزندانشون چیه ؟؟؟؟ ١ - حتی قبل از تولد می‌توانیم به روش‌های گوناگون با فرزند ارتباط برقرار کنیم: نشان دادن دلبستگی خود به همسر با دادن هدیه (یک شاخه‌گل، یک لبخند و یا کمک در کار منزل) وبه وجود آوردن آرامش لازم در این دوران برای او. 2- با فرزندانمان با لحن خوب و مودبانه سخن بگوییم. 3- ابراز محبت را به فرزندان به طور مستمر ادامه دهیم، زیرا رفتار مردانه بدون مهربانی، الگوی جنسیتی پدر را بی‌تأثیر می‌‌کند. 4- به فرزندمان احترام بگذاریم و از تحقیر شخصیت و انتقاد نابه جا بپرهیزیم. 5- با ایجاد رابطه‌ی دوستانه زمینه ی ‌انس با فرزند را هموار سازیم تا بتواند به را...
27 شهريور 1390

برای تو مینویسم دخترم

   دخترم .هستی ام  parniyam   من كه درتنگ براي توتماشا دارم باچه رويي بنويسم غم دريا دارم   دل پرازشوق رهاي ست ولي ممكن نيست  به زبان آورم آن راكه تمنا دارم   چيستم؟!خاطرۀ زخم فراموش شده لب اگر بازكنم باتوسخنها دارم   با دلت حسرت هم صحبتي ام هست ولي  سنگ رابا چه زباني به سخن وادارم؟   چيزي از عمرنمانده ست ولي مي خواهم  خانه اي راكه فروريخته  بر پا دارم ...
26 شهريور 1390

قربان معصومیت و نگاه بی انتهایت به فراسو

  مهربان ترین قلب دنیا دختر نازنینم کاش می توانستم ببینم همه آنچه راکه در سینه ات ...در قلب کوچکت...ذره ذره در کنار ما کاشته می شود... کاش می توانستم همه قوانین دنیا را برای قلب بلورین و روح بلندت تغییر دهم...اینکه "هرگز لازم نباشد برای راه رفتن زمین بخوری...برای قوی شدن درد یا رنج را تجربه کنی...و..." تو  هنوز خیلی کوچکی دخترم...خیلی وقتی می گویی:مامان بهم بگو چی شده...و من به چشمانت نگاه می کنم ...سکوت می کنم...اشک در چشمانم پر می شود...و باز تو اصرار می کنی...: مامان می فهمم...بهم بگو...همشو بگو... و آن چشمان تیز بین و کنجکاو... آن همه معصومیت که می تواند مرا ...که می تواند مرا ...
26 شهريور 1390