پرنیا  عشق بابا سجادپرنیا عشق بابا سجاد، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره
پریسا عشق باباپریسا عشق بابا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 28 روز سن داره

پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان

خداوند چه هنر دستی دارد

    می گویند خداوند گل انسان را سرشت و آن را در آفتاب گذاشت تاخشک شود. بعد از چند روز خداوند آمد تا هنرش را ببیند...  انگشت گذاشت روی گل انسان تا ببیند خشک شده یا نه... اثر انگشت خدا روی گل انسان ماند... و شد:  ناف !     ...
27 شهريور 1390

از خدا پرسیدم

  از خدا پرسیدم.... از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: "بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند، عاشقشان باشد" "بیاموزند که انسانهایی هستند که آنها را دوست دارند اما نمی دانند که چگونه عشقشان را ابراز کنند..."   ...
27 شهريور 1390

به بچه ها هر چیزی رو موقع خودش یاد بدیم.

    بچه ها باید همراه زمان پیش بیان . مي گن به بچه ها نگين خدا خيلي خيلي بزرگه  اونوقت بچه ها مي پرسن خيلي بزرگ از كوه بزرگتر اونوقت شما بايد بگي آره بزرگتر  مي پرسه از دريا درخت خونه ما هم بزرگتره  اگه بگي آره بزرگتره اونوقت چون بچه در مورد زمان و مكان شناخت نداره خواهد پرسيد پس شما ميگي مياد خونه ما چه جوري تو خونه ما جا ميشه  بچه ها خواهند پرسيد خدا پيش بابا هست پيش ما هم هست پيش مامان بزرگ هم هست  اونوقت چي جوابشونو مي دين بچه ها ميگن اگه پيش منه كه پيش بابام نيست( اين بچه ها رو بايد به زماني كه در مورد زمان و مكان شناخت پيدا كردن حوال...
27 شهريور 1390

سخنی با دوست

  اگر میخواهی خوشبخت باشی،برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران میدهیم،به دل ما برمی گردد     ما صد درصد در برابر همه تجربه هایمان مسئول هستیم. هر اندیشه ای که از ذهن ما میگذرد،آینده ما را می آفریند. نقطه اقتدار همواره در لحظه حال است. عذاب هرکس بدلیل انزجار از خویشتن و احساس گناه است. درونی ترین احساس هر شخص این است که: " آنچنان که باید خوب نیستم." این تنها یک اندیشه است و اندیشه را میتوان عوض کرد . انزجار و انتقاد و احساس گناه بیشتر از هر الگوی دیگری صدمه میزند. دست کشیدن از نفرت و انزجار حتی مرض سرطان را هم نابود میکند. هنگامیکه براستی خود را دوست بدا...
27 شهريور 1390

مرا ببخش فرزندم.

  آبی ترین گل   امروز به عابری برخورد کردم . با خضوع فراوان به او گفتم : ببخشید . عابر با ادب تمام گفت : شما ببخشید , ندیدم تان . من و این غریبه با کمال ادب و احترام از همدیگر خداحافظی کردیم و هر یک به راه خود رفتیم . بعد از ظهر همان روز , در منزل , مشغول پختن شام بودم . پسرم پشت سرم ایستاده بود , تا برگشتم , به او خوردم ( مثل صبح با آن آقا ) چیزی نمانده بود بخورد زمین . با بد اخلاقی گفتم : خودت را بکش کنار ! او رفت و دل کوچکش شکست . متوجه خشونتم نبودم . شب در رختخواب دراز کشیده بودم , ندایی به گوشم رسید : چطور با آن غریبه آن رفتار مودبانه را داشتی , اما با خانواده و عزیزانت این قدر بد رفتار کردی ؟...
27 شهريور 1390

بستگی داره به چه دیدی جملات رو معنی کنی و بفهمی

  خدا را شکر میکنم ..... خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را میشنوم , این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است . خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است , این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمیزند. خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم . خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم , این یعنی در میان دوستانم بوده ام. خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده , این یعنی غذای کافی برای خودن دارم .   خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم , این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .   خدا را شک...
27 شهريور 1390

اینها پندهایی خوب برای زندگی ما هستند.

  لیوان را زمین بگذار.   استادی در شروع کلاس درس , لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم , 100 گرم , 150 گرم و.....  استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا وزنش چقدر است . اما سوال من این است : اگر من این لیوان را چند دقیقا همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟  شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید : خب , اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ یکی از شاگردان گفت : دستتان کم کم درد میگیرد. استاد گفت : حق با توست . حالا اگر یک روز تما...
27 شهريور 1390