پــــــــــــرنیــــــــا هستی مامان
دوســـــــــــــــــــــــتـت داریــــــــــــــــــم دخــــــتر گــــــــلم
تاريخ : دوشنبه 26 فروردين 1392 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : مرتبه

 

یا اللهُ یا رَبِّ یا حَیُّ یا قَیّوم یا ذَالجَلالِ وَ الاکرام اَسئَلُکَ بِاسمِکَ اَلعَظیم  اَلاَعظَم اَن تَرزُقَنی  رَزقاً

حَلالاً طَیِّباً بِرَحمَتِکَ الواسِعَه  « یا اَرحَمَ الرّاحِمِین »

 

 ای خدا ای پروردگار ای زنده ای پاینده ای دارای شکوه و بزرگواری از تو میخواهم به نام تو که بسیار بزرگ و بزرگترین است اینکه روزی کنی مرا ، رزقی حلال و پاک ، برحمت گسترده ات ای مهربان ترین مهربانان.

 



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 مرداد 1394 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 163 مرتبه



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 1 مرداد 1394 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 230 مرتبه



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 18 فروردين 1394 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 183 مرتبه

                                                                 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 18 فروردين 1394 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 220 مرتبه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 18 فروردين 1394 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 207 مرتبه



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 252 مرتبه

بگذار باران بیاید

و تو بیایی و بمانی

تا تمام خاطره را

زیر باران 

تا یک نگاه عمیق تا یک تبسم عاشقانه
تا لبخند تا بوسه
تا یک آغوش گرم
پیش ببریم

 

پریسا 11 ماهگی



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 350 مرتبه

 

میتوان زیبازیست....
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم....
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بدوخوب!....
لحظه ها میگذرند.....
گرم باشیم پرازفکر وامید....
عشق باشیم و سراسر خورشید...
 

پنج سال و 10ماهگی پرنیا جون 

پرنیا و پدربزرگش

 

8 ماهگی پریسا

11 ماهگی پریسا جون و شش سال و 4 ماهگی



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 307 مرتبه

 

من اهل دلم

دلکم همین نزدیکی هاست

جای خوبیست

با صفاست

دنج و خلوت

اما

راهش را گم کرده ام

انگار یکی تابلو های شهر دل را عوض کرده

نکند دل را دزدیده باشند!!!

 
 
 


موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 252 مرتبه

در طی روز 

یک تماس با مادر 

اجباریست.....



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 238 مرتبه

نه ماه انتظار

و یک عمر نگرانی

حس ازاد دخترانه را 

به مهر مادری دادن

بزرگترین ایثار یک زن است.......



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 27 آبان 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 302 مرتبه

خدای مهربانم بزرگ پروردگارم ..تور ا سپاس به خاطر داشتن فرزندانی سالم

تو را سپاس به خاطر  داشتن سلامتی و تو را شکر به خاطر همه نعمت هایت 

مهربانم دوستت دارم

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 4 خرداد 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 449 مرتبه

دختر که باشی

میدونی که اولین عشق زندگیت پدرته

دختر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا

اغوش گرم پدرته 

 دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی

که میتونی تو دستت بگیری 

و دیگه از هیچی  نترسی 

 دستای گرم و مهربون پدرته

 هر کجای دنیا هم باشی

 چه باشه یا نباشه

 قوی ترین فرشته ی نگهبان پدرته

بابایی   دوستت داریم محبت

 انشا الله سایه ات همیشه بالا سرمون باشهبوس

 
 


موضوع : یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش. میسپارم به تواز چشم حسود چمنش.
تاريخ : شنبه 13 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 387 مرتبه

سلام اومدیم باز با عکسای جدید دو تا فرشته کوچولو که تو زندیگی من خدا بهم هدیه داده ..از تولد تا کودکی تا بزرگ شدن ..الان پریسا کوچولوی ما بزرگ شده همراه با پرنیای نازم ..پرنیا جون هم ماشالله قد کشیده خانم شده و کلی بهونه گیر خیلی پریسا رو دوست داره اما من مامان بدی هستم حوصله ندارم و با پرنیا خوب نمیتونم رفتار کنم به خاطر لجبازیش..اما مهدکودکش رو عوض کردم و با پریسا دوتاشون توی یه مهد هستن به شرایط مهد عادت کرده...شعرای زیادی یاد گرفته ورزش های جدید اما از پریسا بگم که روزای اول خیلی اذیت شد توی مهد کودک ..پستونک نگرفتن پریسا جون منو کلافه کرده بود تا این که اومدم بهش شیر خشک دادم که متاسفانه مریض شد و خیلی اذیت کرد دوباره شیر خشک رو قطع کردم تا این که موفق شدم بهش پستونک دادم حالا دیگه کارم ساخته شده صب علی الطلوع باید بیدار شم برای خانوم شیر بدوشم تا ساعتی که میتونم پاس شیر برم دو بار در روز پاس شیر میرم یه بار ساعت 9 یه بار هم 11 ساعت 2 هم میرم دنبالشون و بعد دنبال بابایی سر کار و خسته مثل یه جنازه سمت خونه...

خلاصه بگم زندگی مسخره است اما به لبخند شیرین پریسا و پرنیا برام معنا پیدا میکنه...پریسا خیلی دختر خوش خنده ای هست....که هر کی بهش نگاه کنه منتظر یه اشاره است و اون خنده های قشنگش...

دختر ناز ما واکسن 5 ماگی اشو هم زده و ماهگرد 5 ماهگیت مبارک عزیزم پریسای گلم 

الان دیگه دختر ما فرشته کوچ.ولوی ما بزرگ تر شده مامان و بابا و اطرافیان رو میشناسه غریبی میکنه به خودم خیلی وابسه است ..به پرنیا جون هم بیشتر..تازگیها وارو میزنه و میچرخه اما مثل برنیا جون تپل مپل نیست اما وزنش عالی بود 6.200 

 

 

 

باغ پروانه ها اصفهان فروردین 93



موضوع : همه چی اروم ، تو به من دل بستی.من چه قدر خوشحالم ، تو کنارم هستی
تاريخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | نویسنده : مامان پرنیا جون
بازدید : 424 مرتبه

سلام ..امروز اومدم تا عکسای ناز ددخترامو بزارم و از خاطرات بزرگ شدنشون بنویسم....عکسای پریسای نازم دخترم که امروز 73 روزگی شده و من هر لحظه با اون و پرنیا میگذرونم و بزرگ شدن پریسا رو که میبینم مثل این که دارم روزهای گذشته و بچگی پرنیا رو میبینم .

 

از برگ شدن پریسا جون بگو دخترم دیگه داره بامزه میشه ..اولی هست که داره اوغ اوغ میکنه مامان و بابا و پرنا و خاله ها رو میشناسه . باهاش حرف میزنیم میفهمه میخنده ولیس متاسفانه یه عادت که داره .. این که وقتی بیداره میخواد فقط باهاش حرف بزنیم.

اما پرنیای گلم واسه خودش دیگه خانوم شده .. کلی تو کارا بهم کمک میکنه .. امروز برام خونه رو تمیز کرده جارو برقی رو اورده با جارو خانه رو تمیز کرده ظرف ها رو شسته واین که همیشه دوست داشت ابجی اش رو بغل کنه اما چون کوچولو بود با کمک خودم این کار رو انجام میداد اما امروز خیلی خوشحال شد که ابجی پریسا رو بهش دادم و خودش اونو گذاشت تو گهوارش..

ممنونم خدای مهربون . گاهی اوقات فکر میکنم ما یهع نعمت های بزرگی داریم که اون خانواده هایی که فرزند ندارن رو درک نمی کنیم لز خدا میخوام این شیرینی و لذت مادر شدن رو نصیب همه کنه .. الهی امین

از هفته دیگه یا از 15 فروردین باید برگردم سر کار و پریسا مثل پرنیا باید بره مهدکودک نگرانشم اما حسن خوبی که داره این که تو مهد پرنیا جون میزارمش و به خانم طاهری و خاله های مهربون مهد اعتماد دارم و این که مهد کودک نزدیک محل کارم هست..

تویس این دو ماه و نیم که تو خونهخ بودم روزای بد و خوبی داشتم ولی گذشت امنیدوارم اینده دخترام.. اینده درخشانی باشه.

 



موضوع : تو این دنیا کوچیک ایا کسی ما را می فهمه.دلامون بزرگ مامانی
تاريخ : شنبه 10 اسفند 1392 | نویسنده : مامان پرنیا جون
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 37 صفحه بعد
درباره وبلاگ

برای تو می نویسم تو که فاتحانه بر قله صعود اوج می گیری و عاشقانه راه می شوی برای تو می نویسم تو که از هر جاده ای رد انتظار می زدایی و در ان سوی دنیا به انتظار من نذر محبت می کنی من از این سوی دنیا برای تو می نویسم تو که در نقطه من اغاز شدی و در رویای من جوانه زدی. می نویسم برای تو! من و حس تو / احساس می شوم در اینه چشمات نگاه و در صلای تو نغمه تو را خط به خط زندگی بهانه می کنم............. parniyaasadi@yahoo.com من پرنیا نصیری یه دختر اصیل با یه اسم بسیار زیبا به معنی حریر -اسمانی -خدایی ..در روز 2 تیر ماه 1388 خدای مهربون ساعت 9.30 صبح منو هدیه پدر و مادر کرد و باعث شد من بتونم توی این دنیای خاکی چشم باز کنم و بشم چراغ خونه دو دو تافرشته با نام زیبا و مقدس پــــدر و مــــــادر مهربونای عاشق دوستون دارم

موضوعات
نويسندگان
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 44 نفر
بازديدهاي ديروز : 698 نفر
بازدید هفته قبل : 802 نفر
كل بازديدها : 574599 نفر
امکانات جانبی

مرجع کد آهنگ برای وبلاگ
کد همین آهنگ